سلامی به گرمی سال 1402 خدمت اعضای شیمی کاربردی شوشتر و امیدیه

سلام

فکر کنم حدودا بعد از گذشت 6سال دارم پیام میدم...از اون موقع تا الان خیلی چیزها تغییر کرده

شماها رو نمیدونم ولی من از سمت شیمی ی کوچ 180 درجه ایی کردم ب سوی نقشه کشی صنعتی و دنیای نرم نرم افزهایی از قبیل سالیدورک کتیا انیکس پاورمیل و اتوکد و ....هههه قبلا اینا رو توی دنیای نت میدیم میگفتم کی میره سراغ اینا ولی خودمم رفتم و کلا کار و زندگیم رفت این سمت

دلم گاهی برای اون روزها تنگ میشه و سالی ماهی یبارم شده میام و اینجا رو ی نگاهی میکنیم و پیام های قبلیمون مرور میکنم

نمیدونم الان توی چه وضعی هستید شاغل شدید یا نه متاهلید یا نه

ولی خب امیدوارم هرکجاید دلتون شاد باشه و امیدتون از دست ندید

با چون منی به غیر محبت روا نبود....

 
شعر عاشقانه استاد محمد حسین شهریار

شعر عاشقانه خوابی و خماری استاد محمد حسین شهریار

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود 
شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود 
در کهن گلشن طوفانزده خاطر من
چمن پرسمن تازه بهار آمده بود
سوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصید
غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود
آسمان همره سنتور سکوت ابدی
با منش خنده خورشید نثار آمده بود
تیشه کوهکن افسانه شیرین میخواند
هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود
عشق در آینه چشم و دلم چون خورشید
می درخشید بدان مژده که یار آمده بود
سروناز من شیدا که نیامد در بر
دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود
خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر
نا گه آن گنج روان راهگذار آمده بود
لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت
آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود
مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب
روح من بود و پریشان به مزار آمده بود
آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست
کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود
شهریار این ورق از عمر چو درمی پیچید
چون شکج خم زلفت به فشار آمده بود

دلتنگتیم مولا....پس کی میایی

 
 

 

 

که این دنیا نمی ارزد به کاهی...

 
 
 
 
  • ........به قبرستان گذر کردم صباحی /  شنیدم ناله و فغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت / که این
 

........به قبرستان گذر کردم صباحی / شنیدم ناله و فغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت / که این دنیا نمی ارزد به کاهی

فقط خدا...

 

قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا می‌گویم و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید!

سوره یوسف آیه ۸۶

مادر...

بهشت زیر پای مادر است …

و مادرم خودش برایمان ؛ بهشت کوچک است …

شعر زیبا گیله مرد

جملات زیبا گیله مرد

مادرم ؛ عزیزکم ،  بزرگ حامی ام …

چه عاشقانه عشق را به قلب کوچکم روانه ساختی

به هر کجا قدم گذاشتی ؛

بهار جاودانه ای پر ازگل امید را برایمان تو ساختی …

همیشه و همیشه و همیشه : پیشمان بمان 

 

خدایا...

دلنوشته ایی زیبا برای یوسف زهرا...

ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ...

 

ﭼﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ .... ...ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﻣﻬﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻣﻬﺪﯼ ﺍﻡ

ﺍﺣﻮﺍﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ

ﻣﻮﻻﯼ ﻣﻦ ﺩﻋﺎﯼ ﮐﻤﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﺎﺑﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ...

ﺩﻋﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﺍﻧﺖ ﺑﻤﺎﻧﻢ ...

ﺩﻋﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ ..

ﭼﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ ..

ﻭ ﻓﻘﻂ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ

ﻣﻬﺪﯼ ﺍﻡ

ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤمﺪ ﻭ ﻋﺠﻞ ﻓﺮﺟﻬﻢ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻋﺠﻞ ﻟﻮﻟﯿﮏ ﺍﻟﻔﺮﺝ

دلنوشته ایی زیبا درباره امام زمان...

قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد

جوابش با خودت

...

من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش باشم

حواله ام نکن به این در و آن در

جز تو دری نیست

جز تو گشایشی نیست

ای به فدای دل تنهای تو

"چقدر کم هستم"

چقدر برای "فدای تو شدن" کم هستم

مرا ببخش

که حتی لایق به فدای تو شدن هم نیستم...